الف نوشت:
جسد فرعون به مکانی با شرایط خاص در مرکز آثار فرانسه انتقال داده شد تا بزرگترین دانشمندان باستانشناس به همراه بهترین جراحان و کالبد شکافان فرانسه، آزمایشات خود را بر روی این جسد و کشف اسرار متعلق به آن شروع کنند.
رئیس این گروه تحقیق و ترمیم حسد یکی از بزرگترین دانشمندان فرانسه به نام پروفسور موریس بوکای بود، او بر خلاف سایرین که قصد ترمیم جسد داشتند، در صدد کشف راز و چگونگی مرگ این فرعون بود.
تحقیقات پروفسور بوکای همچنان ادامه داشت تا اینکه در ساعات پایانی شب نتایج نهایی ظاهر شد بقایای نمکی که پس از ساعت ها تحقیق بر حسد فرعون کشف شد دال بر این بود که او در دریا غرق شده و مرده است و پس از خارج کردن جسد او در دریا غرق شده و مرده است و پس از خارج کردن جسد او از دریا برای حفظ جسد، آن را مومیایی کرده اند. اما مسئله غریب و آنچه باعث تعجب بیش از حد پروفسور بوکای شده بود این مسئله بود که چگونه این جسد سالمتر از سایر اجساد، باقی مانده در حالی که این جسد از دریا بیرون کشیده شده است.

حیرت و سردرگمی پروفسور دوچندان شد وقتی دید نتیجه تحقیق کاملا مطابق با نظر مسلمانان در مورد غرق شدن فرعون است و از خود سئوال می کرد که چگونه این امر ممکن است با توجه به اینکه این مومیایی در سال 1898 میلادی و تقریبا در حدود 200 سال قبل کشف شده است،در حالی که قرآن مسلمانان قبل از 1400 سال پیدا شده است؟!
لذا بعد از اتمام کار به کشورهای اسلامی سفر کرد و به تحقیق پرداخت تا بالاخرة آیه 92 سوره یونس را برایش خواندند.به این صورت بود که به دین مبین اسلام مشرف شد.
ادعیه ی ما علاوه بر اینکه گنجینه ای از معارف بلند و آموزه های الهی است هر کدام مدرسه ی بزرگی است از تعالیم اسلامی برای سعادت انسان در دنیا و آخرت.
دعای ندبه این آشناترین نغمه ی عاشقانه علاوه بر اینکه گوشه ی خلوتی است با عزیز زهرا و روضه ی بلندی است از چهارده معصوم: و درد نامه ی علی بن ابی طالب؛ مدرسه، نه! دانشگاهی از معارف است.
بند بند دعای ندبه فراز است و فرودی در آن نیست. با حمد و ثنای الهی آغاز می شود و سپس انبیاء اولی العزم را معرفی می کند و پیش می رود تا می رسد به پیامبر گرامی اسلام و یک دوره ی فشرده ی معرفتی آن حضرت را ارائه می دهد؛ بعد از آن به مسئله ی جانشینی پیامبر می پردازد و امیرالمومنین را به عنوان جانشین بر حق ایشان معرفی می کند، پس از بیان برخی از فضائل و مناقب علی ع روضه ی غربت ایشان را می خواند و از تنهایی و یکگی علی ع می گوید و از کینه ها و حقدهای سینه های نامردمان؛ روضه ی شهادت علی ع را که می خواند به معرفی اجمالی ائمه ی پس از ایشان می پردازد و می شود روضه خوان ائمه...
فراز بعد معرفت امام زمان است، از آنجا که معرفت محبت می آورد ابتدا ایشان را معرفی می کند و دلت که خوب عاشق شد تازه عاشقانه ترین فرازها، قربان صدقه رفتن ها، بنفسی أنت ها شروع می شود،صمیمانه با آقا نجوا می کند و نهایت می رسد به استغاثه از خداوند و دعا و در خواست از محضرش.
اما در این جستار قصد داریم درس دیگری از دعای ندبه بگیریم، مقدمه ی سخن معرفی کوتاهی از دعای ندبه بود چرا که قلم راضی نمی شود از دعای ندبه بگوید و اشارتی به بلندای آن نداشته باشد.
و اما آن درس: آیین همسر یابی در دعای ندبه، تعجب نکنید، گفتیم که دعای ندبه دانشگاه است، یکی از واحدهای درسی که در این دانشگاه ارائه می شود همین آیین همسر یابی است!
هل من معین فأطیل معه العویل و البکاء هل من جزوع فأساعد جزعه اذا خلا هل قذیت عین فساعدتها عینی علی القذی
این فراز دعا را یک بار دیگر با تأمل و دقت بخوانید؛ سوز و گدازش یک بعد قضیه است و اما درس امروز ما بعد دیگرش.
می گوید آیا کسی هست که در اشک و ندبه با او همراه شوم؟ آیا کسی چون من در خلوت هایش بی تاب هست تا در بی قراری هایش با او همراه شوم؟ آیا خار در چشمی چون من هست تا در گریه و زاری با او همراه شوم؟
در پی کسی است که با او هم زبان باشد و قلبش با او هم جهت؛ درست است اینجا در پی همسر نیست در پی همراه است؛ اما شکی نیست که همسر همراه همیشگی زندگی است، این بند از دعا به مؤمن می آموزد که همراهش را بر چه اساس انتخاب کند، ابتدا به قلب و دل و چشم جهت می دهد و سر دل را در برابر عشق امام عصر خم می کند، آن وقت می گوید حالا که عاشق شدی بگرد و کسی را پیدا کن تا در این شیدایی همراهت شود، و در عشق به اهل بیت و بی تابی در فراغ امام زمان یاریت دهد. یعنی کسی که با تو همراه می شود باید خواسته هایش و حب و بغض هایش با تو هم راستا باشد؛ همسر هم کسی است که باید انسان را در مسیر عشق به خدا یاری دهد پس ملاک انتخابش باید همین عشق و همین هم سویی باشد.
اصلا اینکه به ما دو چشم و دو دست و دو پا داده اند اما یک زبان و یک قلب شاید یکی از حکمت هایش این باشد که باید بگردی و زبان و قلب دوم را پیدا کنی؛ زبانی که در قصه ی دلدادگی با تو هم زبان باشد و قلبی که در جاده ی محبت با تو همراه شود تا این همراهی هر دوی شما را بر فراز آسمان سعادت به پرواز در آورد
إن شاألله.
مطلبی که مطمئنم از خوندنش شگفت زده میشین !!!

فرات بن ابراهیم نقل می کند که امام صادق (ع) فرمودند : جابر از حضرت باقر (ع) درخواست کرد حدیثی در فضایل جده تان حضرت فاطمه زهرا (س) بفرمایید تا هنگامی که من آن را برای شیعیان نقل می کنم شادمان شوند.
حضرت امام باقر (ع) فرمودند : پدرم به واسطه ی جدم (ع) از رسول خدا (ص) نقل می کردند که آن حضرت فرمودند : در قیامت هنگامی که همه ی انسانها در صحنه ی محشر گرد آمدند منبرهایی از نور برای پیامبران و جانشینان و فرزندان آنها نصب می کنند رسول خدا (ص) روی بلندترین منبر می نشینند و خطبه می خوانند?? پس از آن حضرت علی (ع) و امام حسن و حسین (ع) خطبه می خوانند آنگاه ندا می رسد ای اهل محشر سرهای خود را فرو افکنید و چشمهای خود را به پایین بیاندازید اینک فاطمه زهرا (س) به سوی بهشت می رود.
چون به در بهشت می رسند فاطمه زهرا (س) بر می گردد. از سوی خداوند خطاب می رسد : ای دختر حبیب من چرا رو برگرداندی و به بهشت داخل نمی شوی؟ حضرت فاطمه(س) پاسخ می دهد : پروردگارا دوست دارم چنین روزی قدر و منزلت من شناخته شود. پس خداوند می فرماید:ای دختر حبیب من برگرد و ببین هر کس محبت تو یا یکی از فرزندان تو در قلب اوست دست او را بگیر و به سوی بهشت ببر.
پس وقتی شیعیان حضرت فاطمه(س) همراه او به نزدیک در بهشت رسیدند خداوند به دل آنها می اندازد که بازگردند. خداوند می فرماید: ای دوستان من از چه رو بازگشتید؟ آنها پاسخ می گویند : پروردگارا دوست داریم چنین روزی قدر و منزلت ما شناخته شود. پس خداوند می فرماید: ای دوستان من برگردید و ببینید چه کسی به خاطر دوستی حضرت فاطمه(س) شما را دوست داشته است.
چه کسی به خاطر فاطمه(س)به شما غذا داده است. چه کسی به جهت محبت فاطمه (س) به شما لباس پوشانیده است. چه کسی به جهت محبت فاطمه (س) از اینکه دیگران غیبت شما را بکنند جلوگیری کرده است. دست آنها را بگیرید و به بهشت ببرید.

امام باقر(ع) فرمودند: سوگند به خدا از مردم باقی نمی ماند مگر کسی که:
در خداوند سبحانشک دارد یا کافر و یا منافق است.

والفجر 8 مجروح شده بود برده بودنش یکی از بیمارستان های شیراز. حافظه اش را از دست داده بود. کسی را نمی شناخت حتی اسمش را فراموش کرده بود. پرستاران یکی یکی اسم ها را می گفتند بلکه عکس العمل نشان بده. به اسم ابوالفضل که می رسیدند شروع می کرد به سینه زدن خیال می کردند اسمش ابوالفضل است. رفته بودم یکی از بیمارستان های شیراز. گفتند: « این جا مجروحی بستری است که حافظه اش را از دست داده. فقط می دانند اسمش ابوالفضله» رفتم دیدنش تا دیدم شناختمش . عباس بود. عباس مجازی.
بهشون گفتم :« این مجروح اسمش عباس است نه ابوالفضل» گفتند:« ما هر اسمی که آوردیم عکس العمل نشان نداد اما وقتی گفتیم ابوالفضل شروع کرد به سینه زدن. فکر کردیم اسمش ابوالفضل است»
عباس میون دار هیئت بود. توی سینه زنی اونقدر ابوالفضل ابوالفضل می گفت که از حال می رفت. بس که با اسم ابوالفضل سینه زده بود، این کار شده بود ملکه ذهنش همه چیز رو فراموش کرده بود الا سینه زدن با شنیدن اسم ابوالفضل....
عباس میون دار هیئت بود. توی سینه زنی اونقدر ابوالفضل ابوالفضل می گفت که از حال می رفت. بس که با اسم ابوالفضل سینه زده بود، این کار شده بود ملکه ذهنش همه چیز رو فراموش کرده بود الا سینه زدن با شنیدن اسم ابوالفضل....
شهید عباس مجازی(عضو اطلاعات عملیات لشکر 25 کربلا)
شهادت 17/12/1365- بعد از عملیات والفجر 8 در بیمارستان-
مزار شهید: گلزار شهدای شایستگان امیرکلا بابل

اروند، رودخانهی بزرگی است در جنوبیترین نقطهی سرزمین ایران، که در کنار آن بزرگترین نخلستان جهان قرار دارد. در آن سوی رود، در سرزمین همسایه، نخلستانهای بصره همه جا را پوشانده. در این سو، نخلستانهای اروند کنار، مردمانی را که به دیدار این سرزمین میآیند، به دیار مدینه میبرد. این نخلها چه غمها که بر دل آدمیان نمیگسترانند!
اگر پای بر این سرزمین بگذاری و از میان جادههایی که در میان نخلستانها میگذرد عبور کنی، به سرزمینی میرسی که از سال 1364 خاطراتی فراموش ناشدنی دارد. در آن سال، در میان این جنگل انبوه و نیزار بیپایان، صدها سنگر گروهی ساخته شده بود و بسیجیها، در میان نخلها آماده بودند تا عملیات دیگری را آغاز کنند.
غروب 20 بهمن ماه بود که سه هزار بسیجی، لباس غواصی بر تن کردند و آماده شدند. آفتاب که غروب کرد، به راه افتادند. آسمان سرد بود و باران نم نم بارش خود را آغاز میکرد. بسیجیان غواص در سکوت شب پا به درون اروند گذاشتند. آن شب، هزاران هزار فرشته در آسمان با نگاهی نگران و مضطرب، فرشتگان زمینی را مینگریستند که دل به دریای آب داده بودند. این چنین شد که نام اروند دوباره بر سر زبانها افتاد و از فردای آن روز، همه از این مکان میگفتند، از این رود پرخروش، از این دریای آب. آری! اروند در میان اهل آسمان آشناتر از اهل زمین است.
اما این پایان کاری نبود که آغاز شده بود. عملیات والفجر 8، نه یک شب، بلکه یک سال طول کشید تا به سرانجام رسید. یعنی درست از روزی که عملیات بدر در شرق دجله پایان یافت.
فرماندهان جمع شدند تا طراحی عملیات دیگری را انجام دهند. آنها، هر یک به نوعی عوامل عدم موفقیت در عملیات قبلی را برمیشمردند. عراقیها با بسیج امکانات و توان رزمی، به وضع نابهسامان خود سر و سامان داده بودند و در بین قوای طرفین، موازنه برقرار شده بود. در پایان جلسه که دو روز طول کشید، فرماندهان به این نتیجه رسیدند که امکانات، توانایی و مقدوراتشان کافی نیست. چند تن از فرماندهان نظرشان این بود که منطقهی اروند برای عملیات آزمایش و مشخص شود که امکان عملیات و کار در آن جا هست یا خیر؟
از نظر تاکتیکی، باید از رودخانهای عبور میکردند که فقط در توان ارتشهای درجهی اول دنیا بود
با یک بررسی مختصر این نتایج به دست آمد:
- از نظر تاکتیکی، باید از رودخانهای عبور میکردند که فقط در توان ارتشهای درجهی اول دنیا بود.
- شهر فاو عراق به تصرف درمیآمد و میتوانستند از آن به عنوان برگ برنده و امتیاز استفاده کنند.
- بعد از گذشتن از اروند با کشور کویت هم مرز میشدند که یکی از پشتیبانان اصلی عراق در جنگ بود. وقتی به خور عبدالله میرسیدند، در آن طرف، جزیرهی بوبیان کویت قرار داشت.
- تسلط بر پایگاه موشکی عراق؛ در جنگ، عراقیها همیشه به وسیلهی هواپیما و هلیکوپتر مشکل ساز میشدند و کشتیها را در خلیجفارس مورد هدف قرار میدادند. پایگاه موشکی در راس البیشه قرار داشت و از این محل، هلیکوپترها به پرواز در میآمدند و موشکهای اگزوسه را به طرف کشتیهای تجاری ایران شلیک میکردند.
- تنها راه دریایی عراق، منطقهی راس البیشه و فاو بود. اگر ایران میتوانست به این منطقه دست پیدا کند، در مثلثی قرار میگرفت که قاعدهاش کارخانهی نمک، یک ساق آن اروند و ساق دیگرش خور عبدالله بود.

- موضوع دیگر هم محاصرهی دریایی عراق بود. نیروی دریایی عراق از خور عبدالله وارد دریا میشد. در صورت تصرف این منطقه، مجبور میشد در بندر امالقصر باقی بماند و در منتهی الیه شمال خور عبدالله پناه بگیرد[1] .
این منطقه مزیتهای تاکتیکی هم برای قوای ایران داشت. از جمله، زمین منطقهی عملیات برای نیروهای خودی امکان مانور مناسب و پشتیبانی آتش توپخانه را داشت. در حقیقت، از نوک راس البیشه تا عمق کارخانه نمک در تیررس آتش توپخانهی ایران بود. این شرایط نشان میداد که بهترین و کاراترین طرح برای عملیات، عبور از رودخانهی اروند و تصرف شهر فاو است. در ضمن عراقیها هم در منطقهی فاو و اروند احتمال انجام عملیات از طرف نیروهای ایرانی را نمیدادند.
در آن روزها، سروان ستار ناصر معاون گردان اول تیپ 111 عراق بود. گردان او در منطقهی فاو و اروندرود مستقر بود. او یک روز صبح متوجه یک هیات بلند پایهی نظامی میشود. اعضای هیات وارد قرارگاه آنها شدند: سرلشکر ستاد محمد سعید (افسر مصری در وزارت دفاع)، سرهنگ ستاد علی شعاته (افسر مصری)، سرهنگ ستاد محمد فوزی (افسر بازنشسته مصری)، سرهنگ احمد یمانی (افسر یمنی). آنها برای بازدید از فاو و اروند و وضعیت استحکامات آن آمده بودند. دیدار این گروه ناگهانی و مخفیانه بود. سپهبد عبدالجواد ذنون، رییس کل استخبارات، هم چنین سپهبد تا به النعیمی و سپهبد هشام صباح الفخری هم همراه گروه بودند.
آنها پس از بازدید از خط، برای استراحت به قرارگاه گردان بازگشتند. در حین استراحت، ستار از آنها دربارهی استحکاماتشان پرسید. افسران مصری، در حالی که از کانال سوئز و نبردهای قهرمانانهی خود صحبت میکردند، گفتند: مواضع شما از خط بارلیو[2] هم مستحکمتر است و اگر نیروهای ایرانی قصد حمله به فاو را داشته باشند، شکست میخورند. مواضع شما اجازهی عبور به هیچ جانداری نمیدهد و همین مواضع به تنهایی برای مقابله با ایرانیها کافی است. با این حال و علیرغم ارزیابی هیات از منطقه، دلایل و نشانههایی وجود داشت که خبر از یک حادثهی نامعلوم میداد
آنها پس از بازدید از خط، برای استراحت به قرارگاه گردان بازگشتند. در حین استراحت، ستار از آنها دربارهی استحکاماتشان پرسید. افسران مصری، در حالی که از کانال سوئز و نبردهای قهرمانانهی خود صحبت میکردند، گفتند: مواضع شما از خط بارلیو[2] هم مستحکمتر است و اگر نیروهای ایرانی قصد حمله به فاو را داشته باشند، شکست میخورند. مواضع شما اجازهی عبور به هیچ جانداری نمیدهد و همین مواضع به تنهایی برای مقابله با ایرانیها کافی است. با این حال و علیرغم ارزیابی هیات از منطقه، دلایل و نشانههایی وجود داشت که خبر از یک حادثهی نامعلوم میداد [3] .
(1)جاده های سربی، دفتر ادبیات و هنر مقاومت.
(2)خط بارلیو : دیواره ی دفاعی که ارتشهای عربی در نبردهای اکتبر سال 1973 پشت سر گذاشتند. قهرمان این صحنه سعد الدین الشاذلی است و مهندس و طراح این دیواره ی دفاعی یک افسر اسرائیلی به نام بارلیو بود.
(3) مدالهای شکسته ، دفتر ادبیات و هنر مقاومت.
هنگامی که سید غلامعلی ، از زادگاهش سلماس ، عازم به جبهه بود ، مادرش در گوشه ای از محوطه ساختمان بسیج ، غلامعلی را به سینه اش فشرد و در زیر چادر مشکی اش در گوش غلامعلی چند جمله ی کوتاه زمزمه کرد که فقط غلامعلی و چند تن از نزدیکان آن را شنیدند
سید غلامعلی شجاعی ، از پاسداران شهر سلماس بود که در سال 1364 ، به حکم قرارگاه حمزه سیدالشهدا(ع) فرماندهی واحد بسیج شهرستان نقده را بر عهده داشت. اما سینه ی سید غلام در شوق نبرد در جبهه های جنوب می سوخت و سرانجام نیز موفق شد موافقت قرارگاه حمزه (ع) را برای اعزام به جنوب دریافت کند. هنگامی که سید غلامعلی ، از زادگاهش سلماس ، عازم به جبهه بود ، مادرش در گوشه ای از محوطه ساختمان بسیج ، غلامعلی را به سینه اش فشرد و در زیر چادر مشکی اش در گوش غلامعلی چند جمله ی کوتاه زمزمه کرد که فقط غلامعلی و چند تن از نزدیکان آن را شنیدند: «پسرم ! تو را مثل علی اکبر امام حسین (ع) به میدان می فرستم ، مثل علی اکبر (ع) با دشمن جنگ کنید ، شهید بشوید ولی اسیر نه».
تنها دو ماه بعد از این خداحافظی شورانگیز ، سید غلامعلی شجاعی ، در حالی که جانشینی فرماندهی گردان حضرت علی اکبر (ع) از لشکر 31 عاشورا را بر عهده داشت ، در ساحل اروند (تیرماه 1364)، با آتش دشمن بعثی بال در بال ملائک گشود و پیکر پاکش در سلماس مدفون گردید.
وصیت نامه ی پاسدار شهید سید غلامعلی شجاعی:
بسم الله الرحمن الرحیم
وصیت نامه ی بنده ی گنهکار
سید غلامعلی شجاعی
یا أَیهَا الَّذِینَ آَمَنُوا هَلْ أَدُلُّکُمْ عَلَى تِجَارَةٍ تُنجِیکُم مِّنْ عَذَابٍ أَلِیمٍ تُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَرَسُولِهِ وَتُجَاهِدُونَ فِی سَبِیلِ اللَّهِ بِأَمْوَالِکُمْ وَأَنفُسِکُمْ ذَلِکُمْ خَیرٌ لَّکُمْ إِن کُنتُمْ تَعْلَمُونَ - سوره صف آیه 10-11
در لحظه ی گرفتن قلم به دستم جهت نوشتن وصیت نامه از ترس خدا و غضب خدا در خود لرزیدم . بار خدایا ، چگونه و چطور وصیتنامه بنویسم در حالی که از سر تا پا گناه کردم و آنچنان که بایستی به وظیفه ام عمل می کردم ، نکردم . در اعمالم نافرمانی و نقص وجود داشت .ولی بار خدایا ، از فضل و کرم و رحمت و بخشش تو ناامید نیستم .ترسم از این است که نیامرزیده از این دنیا بروم ، می ترسم رفتنم خالص نباشد و پذیرفته ی درگاهت نشوم . بار الها، بارخدایا از سر تقصیرات و گناهان ما بگذر .الهی العفو .
تنها دو ماه بعد از این خداحافظی شورانگیز ، سید غلامعلی شجاعی ، در حالی که جانشینی فرماندهی گردان حضرت علی اکبر (ع) از لشکر 31 عاشورا را بر عهده داشت ، در ساحل اروند (تیرماه 1364)، با آتش دشمن بعثی بال در بال ملائک گشود و پیکر پاکش در سلماس مدفون گردید
حالا وظیفه اسلامی و شرعی و انسانی ما ایجاب می کند که طبق آیه ی شریفه قرآن عمل نموده و با مال و جان خود در راه مقدس اسلام عزیز جهاد نماییم .امروز دیگر تمام آرزوها باید جهت دیگری پیدا کند و آن تقویت اسلام است و زمانی که پای مسئولیت الهی پیش می آید، همه باید قبول داشته باشیم که دستور خدا و قرآن را باید عمل کرد .حفظ اسلام و دستاورد های انقلاب اسلامی بر همه واجب است.
به فکر آخرت باشید و کوله بار سفر را آماده نمائید، چرا که ما مسافرانیم و از قافله عقب مانده ایم .ماها در این دنیا امانتی بیش نیستیم و باید امانت را به صاحب امانت پس بدهیم .ولی چطور و چگونه و کجا ؟ جبهه بهترین محل آزمایش و مقدس ترین مکان برای پس دادن امانت به صاحبش است . وقتی انسان می خواهد با خدای خویش معامله کند باید بهترین چیزی را که دارد ، تقدیم نماید و ما که به غیر از یک جان ناقابل چیز دیگری نداریم .
امیدوارم که خداوند از سر تقصیرات ما بگذرد .ما این راه را با آگاهی کامل و شناخت کامل انتخاب نموده ایم و رفتن ما به جبهه تنها به این خاطر است که اسلام امروز در خطر است و برای صیانت از آن حرکت خود را برای رفتن به جبهه الزامی می دانیم چون رضای خدا را در این می بینیم و حرکت ما غیر از رضایت الله چیز دیگری نیست. پیامبر اکرم (ص) می فرمایند هیچ قطره خونی همچون خونی که در راه خدا ریخته شود ، نزد خدا محبوب نیست .
توصیه ام این است که ، ملت عملا تابع دستورات امام عزیزمان باشند و قدر این نعمت الهی را بدانند و پشتیبان روحانیت مبارز و در خط امام باشند .به جوان های حزب الهی و امت حزب ا... توصیه می کنم وحدتتان را حفظ نمایید و فریب یک عده افراد ناشایست و نالایق که با قیافه های گوناگون و چهره های مختلف و لباس های مقدس که خودشان را توی آنها مخفی نموده و از آن لباس ، به عنوان سنگر برای حفظ منافع خویش و نیت های پلیدشان استفاده می نمایند ، نخورید. چرا که هر زمانی برای خودش طلحه و زبیر هائی دارد و شما امت حزب الله هستید که با وحدت خویش می توانید نیت های شوم آن ها را در نطفه خفه کنید و در صورت دیگر اگر به کثافت کاری خودشان خواستند ادامه دهند ، بر جوان های حزب الهی است که چهره و اعمال آن ها را به مردم بگویند و مردم را آگاه سازند و دنبال قضیه را بگیرند.
به نماز زیاد اهمیت بدهید بخصوص صف های نماز جماعت را فشرده تر نمائید که دشمنان اسلام از وحدت شما و نماز جماعتها و نماز جمعه ها می ترسند . در نماز هایتان به روح ا... ، به روح خدا ، به ابراهیم زمان ،به نجات دهنده ما از منجلاب عصر حاضر و ظلم و ستم و عصر کفر و الحاد و عصر مظلومیت اسلام دعا کنید .
وصیت به پدر و مادرم و برادران و خواهرانم و اهل فامیل :
همیشه و در همه حال به یاد خدا باشید و قوانین و فرامین اسلام را عمل نمائید . چرا که اسلام تنها راه نجات و سعادت ماست . به آخرت فکر نمائید و سعی کنید برای آخرتتان توشه ای جمع کرده باشید . به مجالس دعاها و مجالس یاد اباعبدالله و شهداء اهمیت زیادی بدهید و بخصوص به نماز هایتان و به فرزندان خود نیز همچون تربیت دهید که سربازانی با ایمان و عاشق شهادت و از سربازان واقعی آقا امام زمان و اسلام به بار آیند .
از همه کسانی که از من رنجیده اند و حقی بر گردنم دارند ، طلب بخشش و حلیت می نمایم و امیدوارم خداوند مرا با گناههای بسیار بیامرزد.
بنده ی گنهکار سید غلامعلی شجاعی
روحش شاد و یادش گرامی
شب شنبه 26/ 6/ 60 گروه اعزامی را در مقر مجتمع نموده و آنان را برای حمله سازماندهی می کند . حمله آغاز و درگیری سختی شروع می شود و برادر ریخته گران در نخستین لحظات صبح روز بعد در حالیکه با کلماتی دلنشین به نیروهای اسلام روحیه می داد مورد اصابت گلوله قرار گرفت و شربت شهادت نوشید و پیکر پاک او پس از هفتاد روز از کربلای سوسنگرد به اصفهان انتقال یافت و...
سردار شهید حسن ریخته گران مسئول آموزش نظامی لشکر 19 فجر استان فارس محل شهادت : سوسنگرد تاریخ شهادت : 26/6/1360 
شهید حسن ریخته گران به سال 1339 در خانواده ای کارگری در محله”¹”¹ ملک”؛”؛ اصفهان دیده به جهان گشود . و از آغاز سنین کودکی به همت پدرو مادر با مسائل اولیه اسلام آشنا شد .
به خاطر حس کنجکاوی عجیبی که داشت همیشه مورد علاقه و لطف دیگران بود و در سراسر دوران تحصیل در زمره ممتازترین شاگردان مدرسه به شمار می رفت . در زمان شکوفا شدن انقلاب شرکتی فعال در برپایی تظاهرات و تخریب مراکز فساد مثل شراب فروشی ها ، قمار خانه ها و سینماها داشت ولی با وجود حضور دائم در صحنه انقلاب لحظه ای از درس نیز غافل نشد و لذا دیپلم خود را با معدل 75/ 18 دریافت کرد و وارد رشته زمین شناسی دانشگاه شیراز شد . در طول مدت دانشجویی نیز از آنجا که عشق به اسلام را در خون خود عجین می دید دست از فعالیتهای اسلامی برنداشت و با همکاری با انجمن اسلامی دانشگاه به افشای ماهیت گروهکهای روسی آمریکائی پرداخت . با تعطیل جاسوس خانه ای فرهنگی آمریکا دانشگاهها که خود او نیز در این رابطه همت گماشت به جهاد سازندگی روی آورد و از نزدیک با محرومیت مردم روستاها که خود را جزئی از آنان می دانست همنشین شد . و در این رابطه خدماتی انجام داد .
برادر ریخته گران پس از مدتی با عشق به شهادت و شناختی که از سپاه پاسداران داشت به عضویت سپاه شیراز در آمد و پس از گذراندن دوران مقدماتی سپاه به عنوان یکی از مربیان نظامی به فعالیت پرداخت . و یکی از اقدامات او در این زمینه آموزش و اعزام بیش از دوهزار نفر از نیروهای مردمی و سپاهی به جبهه های نبرد بود. در طول مدت خدمتش سه بار داوطلبانه به جبهه عزیمت کرد .
شروع جنگ تحمیلی فرصت خوبی بود تا افراد مؤمن به انقلاب بتوانند خودشان را امتحان کنند که تا چه حد به عهد و میثاق هایی که با خدای خود بستهاند وفا دارند و تا چه حد در جریان انقلاب و در طول انقلاب و در طول زندگی ساخته شدهاند شوق آمدن به جبهه به این امید که بفهمم من هم میتوانم از این امتحان بزرگ سربلند و پیروز بیرون آیم یا نه
بار اول در جبهه آبادان ، فرماندهی سه قبضه خمپاره 120 میلیمتری را به عهده گرفت و بر اثر اصابت ترکش خمپاره مجروح شد ولی به لحاظ اخلاص و نیروی ایمان پس از یک روز ماندن در بیمارستان دوباره به جبهه بازگشت . بار دوم به جبهه میمک اعزام شد و بار سوم در آخرین مأموریتش در جبهه سوسنگرد در حالیکه فرماندهی عملیات را بر عهده داشت در طریق الله این ره صد ساله را یک شبه پیمود و به معشوقش پیوست .
شب شنبه 26/ 6/ 60 گروه اعزامی را در مقر مجتمع نموده و آنان را برای حمله سازماندهی می کند . حمله آغاز و درگیری سختی شروع می شود و برادر ریخته گران در نخستین لحظات صبح روز بعد در حالیکه با کلماتی دلنشین به نیروهای اسلام روحیه می داد مورد اصابت گلوله قرار گرفت و شربت شهادت نوشید و پیکر پاک او پس از هفتاد روز از کربلای سوسنگرد به اصفهان انتقال یافت و به خاک سپرده شد .
از خصوصیات بارز و اخلاق حسنه اش بود که از اصل در کلاسهای نظامی خود استفاده کرده و در آغاز که نکات اخلاقی را متذکر می شد .

وصیتنامه شهید حسن ریخته گران
وصیتنامه اینجانب حسن ریختهگران نام پدر حسین...
قبل از هرچیز خدارا شکر می کنم که چنین لیاقت و شایستگی، یعنی قرار گرفتن در خط خود و جهاد درراهش را نصیب من کرد و از خدا میخواهم دراین راه مقدس ثابت قدم و با نیت خالص باشم. لحظه ورودم به سپاه نقطه عطفی بود در زندگیام و احساس کردم افق تازهای به رویم گشوده شده، چرا که محیط مناسبی برای پرورش و شکوفا شدن استعدادهای عالی نهفته در وجودم بود.
من این راه مقدس را آگاهانه و عاشقانه انتخاب کردم و با یاری خدا تا مرحله نهایی پیش میروم....
شروع جنگ تحمیلی فرصت خوبی بود تا افراد مؤمن به انقلاب بتوانند خودشان را امتحان کنند که تا چه حد به عهد و میثاق هایی که با خدای خود بستهاند وفا دارند و تا چه حد در جریان انقلاب و در طول انقلاب و در طول زندگی ساخته شدهاند شوق آمدن به جبهه به این امید که بفهمم من هم میتوانم از این امتحان بزرگ سربلند و پیروز بیرون آیم یا نه.
برادر ریخته گران پس از مدتی با عشق به شهادت و شناختی که از سپاه پاسداران داشت به عضویت سپاه شیراز در آمد و پس از گذراندن دوران مقدماتی سپاه به عنوان یکی از مربیان نظامی به فعالیت پرداخت . و یکی از اقدامات او در این زمینه آموزش و اعزام بیش از دوهزار نفر از نیروهای مردمی و سپاهی به جبهه های نبرد بود
تمام وجودم را آتش زده بود طوریکه به هیچ وجه در پوست خود نمیگنجیدم شبانهروز از خدای خود تقاضا می کردم که لیاقت جهاد را نصیبم گرداند ....
تصمیم گرفتم که به هر ترتیب شده است خودم را به جبهه، این میعادگاه عاشقان شهادت و به این صحنه امتحان بزرگ برسانم.
به این دلیل با اصرار زیاد و با یاری خدا به آرزوی خود رسیدم و آگاهانه و عاشقانه با قلبی پر از عشق و ایمان در این راه مقدس که جز سعادت و خوشبختی چیز دیگری نیست قدم گذاردم...
حالا در جبهه همان محلی که خون با عقیده پیوند میخورد هستم.
روحش شاد و یادش گرامی


